شروع

خودکار نارنجی تان را بردارید، وقت شروع است.

تا حالا به شروع فکر کرده اید؟

یکی از اصلی‌ترین مشکلات ما آدم‌ها در هر راهی که می‌خواهیم برویم این است. که معمولا منتظر یک اتفاق برای شروع می‌مانیم. اول هفته، اول ماه، اول پاییز، اول سال، روز تولد، شنبه‌ی بعدی، روز بعد از تمام شدن کلاس زبان و… همیشه توی زندگی‌مان یک روز داریم که نقطه‌ی شروع حرکت‌مان توی راه موفقیت باشد. فرقی نمی‌کند چه موفقیتی! چه بخواهیم رژیم غذایی بگیریم، چه بخواهیم یادگرفتن یک ساز را شروع کنیم و چه بخواهیم استارت بزنیم برای درس‌خواندن؛ منتظر می‌نشینیم تا آن روز از راه برسد. غافل از اینکه همین نقطه‌ی شروع خیلی‌وقت‌ها به نقطه‌ی بدبختی‌مان تبدیل می‌شود. چون هرچه صبر می‌کنیم، نمی‌رسد. جایش را به روز دیگری می‌دهد و باز روز دیگری و باز… یک دفعه به خودمان می‌آییم و می‌بینیم چند سال گذشته و هنوز آن شنبه‌ی معروف از راه نرسیده!‌

شروع

زمان شروع یا کیفیت

شاید پیش خودتان بگویید «زمانِ شروع که مهم نیست، مهم کیفیتِ بعد از اونه»؛ باید بگویم که سخت در اشتباهید! منظورم این نیست که دیرشروع‌کردن مساوی با شکست است یا کیفیت درس‌خواندنتان مهم نیست، اما باید بدانید «شروع‌کردن» به خودی خود اولین کاری است که انجام‌دادنش برای موفق‌شدن لازم است. همه‌ی آن‌هایی که موفقیت‌هایی هرچند کوچک در زندگی‌شان داشته‌اند، بالاخره یک روزی از یک جایی شروع کرده‌‌اند. نمونه‌اش خود من!

ارخودم بگویم، شروع کردم به…

حتما فکر می‌کنید خیلی از خود راضی و خودخواهم که خودم را آدم موفقی می‌دانم؛ اما باور کنید اگر شما هم خوب به زندگی‌تان نگاه کنید، یک‌عالمه موفقیت ریز و درشت پیدا می‌کنید. بگذارید چند مثال برایتان بزنم تا راحت‌تر منظورم را متوجه شوید. حقیقت این است که من از یک موقعی به بعد شروع به چاق‌شدن کردم. عاشق خوردنی‌ها بودم و با اینکه خیلی‌وقت‌ها اطرافیانم مسخره‌ام می‌کردند، همیشه ورزش‌کردن و رژیم گرفتن را به بعد موکول می‌کردم. اما یک‌روز، کاملا ناگهانی به‌خودم آمدم و علی‌رغم اینکه شام خوشمزه‌ای داشتیم، رژیمم را شروع کردم. همان روز در باشگاه هم ثبت‌نام کردم و نتیجه‌اش شد رضایت نِسبی از هیکلی که حالا دارم. توی خیلی‌چیزهای دیگر هم همین اتفاق افتاد. رانندگی، زبان فرانسه، پروپوزال‌نوشتن برای پایان‌نامه و خیلی چیزهای دیگر. از همه‌شان می‌ترسیدم اما بالاخره یک‌روز شروع‌شان کردم و نتیجه‌اش هم جز موفقیت چیزی نبود.

شروع کنکور

اصلا چرا همین کنکور خودمان را نگوییم؟! روزی که به‌طور جدی شروع به درس‌خواندن برای کنکور کردم، نه شنبه بود، نه اول ماه بود، نه اول فصل بود و نه هیچ اول دیگری! حتی از قبل تصمیمش را هم نگرفته بودم. فقط در یک لحظه حس کردم باید از یک‌جایی شروع کنم، برای همین به اطرافم نگاهی انداختم، اولین کتاب درسی را برداشتم، بعد دوباره به اطرافم نگاه کردم، یک خودکار نارنجی برداشتم، و بعدش زیر اولین کلمه‌ی مهمی که در صفحه‌ی اول آن کتاب بود، خط کشیدم. از آن روز به بعد تا شب کنکور (که درست یادم نیست ده ماه شد یا یازده ماه یا بیشتر یا کمتر) درس خواندم و نتیجه‌اش را هم گرفتم.

حرف آخر

حالا که ده دقیقه وقت گذاشتید و حرف‌هایم را خواندید، دو راه دارید. می‌توانید بنشینید و دست روی دست بگذارید و اجازه بدهید صبح‌تان ظهر بشود، ظهرتان شب بشود، شب‌تان صبح بشود و غصه‌ی این را بخورید که دیگر دیر شده و به هیچ‌جا نمی‌رسید! از طرف دیگر می‌توانید همین الان (دقت کنید که گفتم همین الان! نه فردا، نه شنبه، نه اول ماه، نه روزهای دیگر!) بلند بشوید و شروع کنید. شروع‌کردن نه زمان خاصی می‌خواهد، نه مکان خاصی و نه امکانات خاصی. فقط اراده می‌خواهد و بس! فقط یادتان باشد من اگر آن روز شروع نکرده بودم و آن خط نارنجی را توی کتابم نکشیده بودم، شاید الان خیلی چیزها را نداشتم. دیگر تصمیم با شماست…

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *